کلید واژه: نصب
کلید واژه: نصب
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ ن ص ب ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از: نصب معنای اصلی این ریشه، برپا کردن و ثابت کردن چیزی در جای خودش همراه با برجستهسازی و نمایان کردن آن است، مثل:
√ فرو کردن نیزه یا سنگ یا بتی در زمین؛ یعنی چیزی را راست و ایستاده در زمین قرار دادن برای ترساندن دیگران یا جلب توجه و نشان دادن مقصدی یا برای پرستش.
√ برآمدگی در شاخ یا سینه: یعنی چیزی که بالا آمده و آشکار است.
√ هر چیزی که ناگهان جلوی انسان ظاهر میشود؛ مثل خستگی، رنج، بیماری و بلا؛ انگار که ناگهان در برابر او ایستاده او را احاطه می کند.
√ چیزی که تعیین و مشخص میشود از مال و دارایی، مثلاً سهم زکات یا بهرهای که برای کسی معین میشود؛ چون مقدار آن تثبیت میشود و معلوم است.
√ معنای دیگر این ریشه، گماشتن و کارگزاری است و ضد آن می شود # خلع و عزل.
«نُصْبَ العَین» اصطلاحی است عربی به معنی چیزی که دقیقاً جلوی چشم قرار دارد و قابل مشاهده و توجه مستقیم است.
√ این عبارت در زبان فارسی با علامت فتح ( نَصْبُ العین) خوانده می شود. «نَصْبُ العین قرار دادن» چیزی یعنی در نظر داشتن، پیش چشم داشتن و فراموش نکردن آن چیز.
نَصَبَ السِّتْرَ یعنی پرده را بالا برد.
نَصَبَ العَلَمَ یعنی پرچم را برافراشت.
نَصْبْ همچنین حرکتی از اِعراب بوده « َ ً » که در بالای حروف قرار می گیرد و فتحه از انواع اصلی آنست.
أَنْصَبْ بر وزن اَفْعَل، به بز نری گفته میشود که شاخهایش راست و کشیده است.
نُصُبْ به هر چیز منصوب و بر پا داشته گفته می شود؛ از جمله سنگی که اعراب جاهلی بر پا داشته و به عنوان بت پرستش می کردند و بر آن قربانی می کردند؛ جمع آن می شود اَنصاب.
اَنصاب با اَصنام فرق دارند؛ اصنام، صورتها و نقش هایی تراشیده بوده ولی انصاب، قطعه سنگهایی بی شکل در اطراف کعبه بودند.
√ نُصُبْ همچنین به پرچم یا علامتی گفته می شود که در مسیر نصب میشود تا رهنورد به وسیله آن راه را گم نکند و به مقصد برسد. نمونه این معنا را در آیه زیر داریم:
يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ ٱلْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَىٰ نُصُبٍ يُوفِضُونَ: روزى كه شتابان از خاك بيرون آيند، گويى به سوى نشانههاى نصب شده مىدوند.
نکته: نُصُب در این آیه محتمل است که جمع نَصْب به معنای نشانه و پرچم باشد (مثل سُقُف که جمع سَقْف است)
واژهٔ نَصَب در عربی:
اگرچه در اصل به معنای ایستادن و برپایی است، اما چون ایستادن دائم برای موجود زنده دشوار است و با رنج و خستگی همراه است، بهتدریج «نَصَب» معنای رنج، درد، زحمت و خستگی، بلا و سختی و بیماری پیدا کرده است؛ گویی کسی در کاری سخت برپا نگاه داشته شده، تا آنکه از شدت آن خسته شده است. از همین رو گفتهاند: "نَصَبَ الرَّجُل" یعنی به جد تلاش کرد و پیوسته در کوشش و شدت بود. √ پس معنای دیگر این ریشه جهد و تلاش مداوم است.
در آیهی ﴿فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ﴾: پس چون فارغ شدی [دوباره] برخیز و بکوش. سفارش به کوشش و کار آمده است؛ چه این کار برای دین باشد، چه برای دنیا و [دعوت به] نپرداختن به آسایش و تنآسایی هنگام فراغت شده است.
نُصْبْ، به معنای رنج و تَعَب است.
نَصَبْ، به سختی و رنج و خستگی که از خارج به انسان می رسد و در وجود او تثبیت یا نَصْب می شود، گفته می شود؛ نَصَب همچنین به معنای چیزی است که در برابر انسان قد عَلَم کرده و نمایان میشود بدون آنکه انتظارش را داشته باشد. معمولاً این واژه در معنای شرّ و سختی بهکار میرود.
نَصیب بر وزن فَعیل بهمعنای چیزی است که دارای صفت "نصبشدن" و "ثبات در جایگاه" است و به معنای بهره و قسمتِ معین است، چون از سایر اموال جدا و مشخص شده است. نصیب گاهی بر اساس حکم شرعی معیّن میشود؛ مانند سهم ارث برای مردان و زنان؛ و گاهی بر اساس تقدیر اولیه الهی معیّن است؛ مثل بهره انسان از زندگی دنیا که از ابتدا برای هر فرد تعیین شده است؛ و گاهی نیز بر اساس تعیین ثانوی مشخص میشود، یعنی به واسطه خصوصیتی در عمل یا عامل مثل بهرهای که از شفاعت به انسان میرسد.
اما درباره آیهی «وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا» یعنی بهرهای که انسان در زندگی دنیا دارد از چیزهایی مانند: پول، قدرت، جایگاه اجتماعی، حکومت، علم، قوم و خویش، خانواده، بهرهمندی، رفاه، گسترش امکانات، طول عمر و غیره؛ همهی اینها از مصادیق تقدیر الهی در این جهاناند و چون از جانب خداوند تقدیر شدهاند، قطعاً تحقق خواهند یافت و در عالم بیرون واقع خواهند شد. پس اگر انسان به برنامهی نصیب و مقدّرات الهی در زندگی خود توجه کند، رفتار و تلاشش در چهارچوب وظیفهی عقلی و شرعی خواهد بود و دچار یأس و ناامیدی و اظطراب نمی شود.
ناصِب اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای رنج دهنده یا به زحمت افتاده است، مؤنث آن می شود ناصِبَة.
مراد از «عاملةٌ ناصِبَةٌ» در قرآن کریم، تلاش نامشروع در دنیاست که باعث رنج آخرت است.
ماده [ ن ص ب ] همچنین به معنای برپا کردن جنگ، دشمنی و آشکار ساختن دشمنی است.
ناصِبی، صفت نسبی بوده و در اصطلاح به کسی گفته می شود که با حضرت علی (ع) دشمنی بورزد و یا بغض و کینۀ او و اهل بیت را در دل داشته باشد. برخی تظاهر و آشکار کردن دشمنی را در ناصبی بودن شرط می دانند. فرقه ناصبیّه به فرقه ای گفته می شود که به «نصب» امام از سوی مردم معتقدند نه به «نصّ» الهی که از جانب خداوند مقرر شده است.
نَصّاب بر وزن فَعّال صیغه مبالغه بوده به معنای بسیار نصب کننده است. این واژه در زبان فارسی، اسم شغل بوده ولی در زبان عربی، به کلاهبردار و آنکه به کاری گماشته شود که از او خواسته نشده، گفته می شود.
مَنصوب اسم مفعولی از این ریشه بوده به معنای گمارده شده و بر پا داشته شده است.
نِصاب، به معنای اصل، مرجع و حدّ و اندازه از چیزی است. نِصاب مال، آن مقدار از مال است که زکات بر آن واجب است. نِصاب قانونی، نصف یا کمی بیش از نصف در هر چیزی است. √ نِصاب، همچنین به آنچه چیزی بر آن نصب می شود گفته می شود: نصاب السِّكّين: جایی که تیغهی چاقو در آن قرار میگیرد (دستهی چاقو). نصاب الشمس: جایگاه غروب خورشید، از آنرو که خورشید در آن پنهان میشود.
(فرو رفتنِ تیغه در دسته ← مانند فرو رفتنِ خورشید در افق)
مَنْصَب یا مَنْصِب به معنای اصل و تبار و مقام و شرف و پست اداری است.
اِنْتصاب مصدر از باب افتعال بوده به معنای برخاستن و برای کاری قیام کردن، تعیین کردن و گماشتن است. و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
نَصَبْ: رنج و خستگی
مثال: لَا يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ: در حالتى كه هيچ رنج و زحمت در آنجا به آنها نرسد و هرگز از آن بهشت ابد بيرونشان نكنند
نُصْب: رنج و مشقت
مثال: وَٱذْكُرْ عَبْدَنَآ أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ ٱلشَّيْطَٰنُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ: و به يادآور بندۀ ما ايّوب را زمانى كه خداى خويش را خواند و گفت شيطان مرا به رنج و عذاب انداخته است
نُصُبْ: بت، جمع آن می شود اَنْصاب
يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلْخَمْرُ وَٱلْمَيْسِرُ وَٱلْأَنصَابُ وَٱلْأَزْلَٰمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ ٱلشَّيْطَٰنِ: اى اهل ايمان! همانا شراب و قمار و بتهايى كه [براى پرستش] نصب شده و پاره چوبهايى كه به آن تفأل زده مىشود، پليد و نجس و از كارهاى شيطان است
نَصْب: پرچم، نشان و علامت، جمع آن می شود نُصُب
مثال: يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ ٱلْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَىٰ نُصُبٍ يُوفِضُونَ: روزى كه شتابان از قبرها بيرون آيند، چنان كه گويى بهسوى نشانه های نصب شده مىدوند
نَصیب: بهره
مثال: أُوْلَـٰٓئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ: اين گروه به سبب آنچه انجام دادهاند، نصيب وبهرهاى از فضل خدا دارند؛ و خداوند، سريعالحساب است
نَصَبَ: برپاداشتن، کوشیدن
مثال: فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَب: پس هروقت (از كارى) فراغت يافتى (براى كار جديد) خود را به تعب انداز
مثال: وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ: و به كوهها (بنگر) كه چگونه در جاى خود نصب گرديده
مثال: نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ: رحمت خود را به هر كس كه بخواهيم مىرسانيم
ناصِبَة: رنج کشیده
مثال: عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ: عمل كرده و رنج بردهاند.