کلیدواژه: غفلت
کلیدواژه: غفلت
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [غ ف ل] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
غفلت
معنای اصلی این ریشه، خارج بودن چیزی از دایره توجه و آگاهی انسان است.
غَفْلَت، مصدر از این ریشه بوده به معنای بی خبری، بی توجهی، سهل انگاری و فرو گذاشتن چیزی است که میبایست مورد توجه و اعتنا قرار گیرد.
از غفلت عموما تعبیر به «خواب» می شود چون در خواب نیز مشاعر انسان تعطیل می شود و ابزار ادراکی کار نمی کند؛ از این رو متضاد این ریشه «یقظه» یا بیداری و آگاهی است.
در ادبیات سلوکی، «یقظه» اولین منزل از منازل سیر و سلوک است یعنی انسان از خواب غفلت، که "دنیازدگی" و "عادات" است بیدار می شود و به حقیقت وجودی خود، آگاهی و توجه پیدا می کند.
غفلت در زبان دین مفهوم گستردهای دارد از جمله: غفلت از خدای متعال و غفلت از ناپایداری دنیا و غفلت از شیطان و وسوسههای او و در یک بیانِ کلی، غفلت از اموری که به نوعی با سعادت انسان ارتباط دارد.
قرآن کریم غفلت را نتیجه گوش فرا ندادن به یادآوری های انبیاء به علت مشغول شدن به بازی در سرای دنیای فانی می داند.
نکته:
غفلت غیرعمدی ناشی از نا آگاهی،نرسیدن پیام یا نبود تذکر، در قرآن عذر مقبول بوده و مورد عفو قرار می گیرد:![]()
... ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ: این بدان سبب است که پروردگارت هرگز شهرها را به ستم هلاک نمیکند در حالی که اهل آن در غفلت باشند.
ولی غفلت عمدی وقتی حق روشن شده و حجت تمام شده، اینجا دیگر غفلت به اعراض و تغافل نزدیک میشود، نه صرف بیخبری و در قرآن این نوع غفلت محل نکوهش است که می تواند جایگاه انسان را به پایین تر از حیوان تنزل بدهد:![]()
اوُلئِکَ کالاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اوُلئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ
√ مفاهیم تَرک، بینشانگی، بیحَسَب و نَسَبی و مانند آنها نیز از آثار و لوازم این معنا و نتیجه آن هستند.
على حين غفلة: به طور ناگهانی، سرزده، بی خبر.
غافِل اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای بی توجه، بی دقت، بی خبر و نا آگاه است.
غَفَلْ مصدر از این ریشه بوده، به فراخى در زندگى گفته می شود، یعنی آنقدر نعمت در زندگی هست که قابل شمارش و رسیدگی نیست و رها می شود.
غَفَل به چرت زدن و نیم خواب شدن هم گفته می شود.
به هر چیزی که نشانهای ندارد نیز غَفَل میگویند، گویی به حال خود رها شده است.
√ «شترِ غَفْل» یعنی شتری که بر آن داغ و علامتی نیست.√ «زمینِ غَفْل» زمینی که رها شده و در آن عمارتی نیست.√ «مرد غَفَل» مرد ناکار آزموده یا مردی که نسب و حسب شناخته شدهای ندارد.
غُفْل: بی نام، آنچه از تیر قمار یا ستور که بی نشان باشد، آنکه به خیر و شر او امید و بیم نباشد.
√ غُفل مِن التاريخ: بدون تاريخ√ غُفْل مِنَ الشُّعراءِ: شاعر گمنام
تَغافُل مصدر از باب تفاعل بوده، یعنی خود را به غفلت و فراموشی زدن.
اِغفال مصدر از باب اِفعال بوده به معنای به غفلت و بى خبرى انداختن، فريب دادن، به فراموشى سپردن و بىنشان كردن است.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:
غَفْلَت: بی خبری، نا آگاهی
مثال: ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ: زمان حساب مردم نزديك شده و آنها در بىخبرى همچنان روىگردانند
مثال: وَدَخَلَ ٱلْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا: و موسى وارد شهر شد، در حالى كه مردم (از ورودش) بىخبر بودند
غافِل: بی توجه، بی خبر؛ جمع آن می شود >>> غافِلین، غافِلون
مثال: وَلَا تَحْسَبَنَّ ٱللَّهَ غَٰفِلًا عَمَّا يَعْمَلُ ٱلظَّـٰلِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ ٱلْأَبْصَٰرُ: و مپندار كه خدا از اعمالى كه ستمگران مىكنند غافل است (بلكه كيفر) آنها را تاخير انداخته براى روزى كه چشمها در آن روز خيره مىشود
مثال: يَعْلَمُونَ ظَٰهِرًا مِّنَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ ٱلْأٓخِرَةِ هُمْ غَٰفِلُونَ: آنها تنها ظاهرى از زندگى دنيا مىدانند و از آخرت غافلند
مثال: وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْغَٰفِلِينَ: و از غافلان مباش
غافِلَة: مونث غافل، بی خبر، جمع آن می شود>>> غافِلات
مثال: إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرْمُونَ ٱلْمُحْصَنَٰتِ ٱلْغَٰفِلَٰتِ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ لُعِنُواْ فِي ٱلدُّنْيَا وَٱلْأٓخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ: كسانى كه به زنان با ايمان عفيف بى خبر از كار بد، تهمت بزنند محققا در دنيا و آخرت ملعون می شوند و برای آنان عذاب سختی است.
اِغْفال: غافل کردن
مثال: وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا: و از كسی كه قلبش را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن