کلید واژه: غزل
کلید واژه: غزل
به نام خدا
سلام
امروز می خواهیم راجع به ریشه [ غ ز ل ] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
غزل
معنای اصلی این ریشه تحول چیز شکننده و ضعیف و پراکنده به چیزی منسجم و ممتد و متمایز است که نمونه بارز آن ریسندگی یا تابیدن پنبه و پشم و ...و تبدیل آن به نخ بلند است که به دور دوک می پیچد و در عین ظرافت از استحکام نیز برخوردار است. (امتداد + پیچش)
این نوع حرکت رفت و برگشت نخ، به حرکات صلیبی
یا چلیپایی نیز تشبیه شده است و در گذشته نیز برای پیچیدن نخ از دو چوب عمود بر هم استفاده می شد.
[دار قالی نیز از چهارچوب مستطیلی شکل مثل صلیب تشکیل شده است.چلیپا به خط منحنی و پیچ و خم زلف نیز گفته می شود]
یکی دیگر از معانی غزل، شوخی و بازیگوشی و گفتگوی عاشقانه میان دختران و پسران جوان است که با کش دادن و طولانی کردن کلام عاشقانه و دنبال معشوق راه افتادن و... همراهست که این رفتار و گفتار عاشقانه به نخ ریسی تشبیه شده است.
همچنین رفتارهای عاشقانه مثل دلبری کردن و از دست عاشق فرار کردن و تعقیب و گریز و رفت و برگشت، حرکات صلیبی را تداعی می کند.
√ در برخی منابع، ارتباط عشق بازی با ریسندگی را مشارکت جوانان در نخ ریسی دانسته اند.
غَزْل، اسم و مصدر از این ریشه بوده :
√ اسم به معنای: تابیده، رشته، نخ
√ مصدر به معنای: تابیدن، ریسیدن
غَزَل که واژه ای عربی است، به نوعی قالب شعری گفته می شود که مضمون عاشقانه دارد و اغلب با موسیقی (مثلا تار) همراهست و رقّت و لطافت و ظرافتی همچون تار یا نخ دارد.
نکته:
[استفاده مجازی از «رشته و نخ و تار» یا «رشتن و ریسیدن و بافتن» در ادبیات فارسی نیز مصطلح است؛ مثل عبارت «رشته کلام» یا «به رشته تحریر در آوردن» برای بیان پیوستگی کلام؛ و عبارت «ریسه رفتن» برای غش و ضعف ناشی از خنده یا گریه طولانی و واژه « تارنما» برای بیان وبگاه و عبارت «از خودم بافتم» برای توصیف من در آوردی چیزی]
مغازله و تغزّل به معنی عشق ورزیدن است..
فعل غَزَلَ به معنای رشتن پشم و فعل غَزِلَ به معنای غزل گفتن و عشق ورزیدن و سست شدن است.
«غَزِلَ الکَلْب» به حالتی گفته می شود که سگ، آهو را تعقیب می کند تا به او برسد وقتی آهو سگ را احساس می کند در زمین می خزد و از ترس بانگ می زند که باعث می شود سگ سست شده از آهو منصرف شود و بدینوسیله آهو نجات پیدا می کند (قدرت نرم)
غَزِلْ: به آنکه با زنان سخن گوید و عشقبازی کند، و نرم و سست از هر چیزی گفته می شود.
√ به مردی که در مقابل زنان ضعیف و ناتوان باشد «رجل غَزِلْ» می گویند. [گویا مرد، مغلوب ظرافت و زیبایی زن غزاله شده؛ همان طور که در بَحِرَ، فرد مغلوب و حیران عظمت دریا می شود]
غَزال اسم از این ریشه بوده به برّه آهو که تازه شروع به حرکت کرده گفته می شود.
√ وجه تسمیه غزال
، اندام کشیده و باریک و ظرافت و زیبایی این حیوان و حرکات پر پیچ و خم آنست (تابنده)
√ زنان جوان و زیبا به آهو تشبیه می شوند و غزال در ادبیات عرب به عنوان نماد زیبایی زنان شناخته میشود و برخی علت نامگذاری شعر غزل را همین نکته می دانند.
غَزالَة: مونث غزال بوده به بچه آهوی ماده گفته می شود.
√ غزاله (به معنی تابان) همچنین به قرص خورشید
در وقت طلوع تا رسیدن به اوج آن گفته می شود.
[پرتوهای آفتاب
مثل تارهای طلایی یا ریسمان از آن جدا می شوند و به صورت خطی همراه با پیچش دیده می شوند⇦(تاب + ان) یا (آف + تاب) و گویی خورشید به صورت کلاف یا چرخ نخ ریسی است که رشته هایی می گستراند] [در زبان فارسی نیز به ستاره ی بسیار درخشان
تارا گفته می شود چون شعاعهای نورانی از آن ساطع می شوند⇦ تار+ ا ]
غَزّال بر وزن فعّال، صیغه مبالغه و اسم شغل بوده به معنای ریسنده و بافنده و ریسمان فروش است.
غَزّالَة مونث غزّال بوده به عنکبوت
گفته می شود چون کارش تنیدن تار
است.
ریشه [غزل] در نقطه مقابل ریشه [نقض] قرار می گیرد.
خلاصه و جمع بندی: مفهوم واحد در ریشه [غزل] تابیدن و امتداد و پیچش است![]()
غَزْل: نخ
⇦تابیدن و ریسیدن نخ
غَزَل: نوعی شعر
⇦ آب و تاب دادن کلام عاشقانه
مغازله: عشق بازی
و تب و تاب عشق⇦امتداد و کش دادن و در هم تنیدن و پیچ وتاب در کلام و رفتار
غزال: آهو
⇦اندام ظریف و کشیده و جست و خیز کردن و راست و چپ کردن در حرکت و خرامیدن و دلبری کردن
غَزاله: چشمه خورشید
⇦ امتداد تابش خورشید با پرتوهای طلایی در وقت طلوع و بالا آمدن.
و حالا می پردازیم به مثال قرآنی این ریشه:
غَزْل: رشته، نخ تابیده
مثال: وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثًا: و مانند آن زنى نباشيد كه رشتۀ تابیده خود را پس از استحکام از هم واكرد