کلیدواژه: امکان

کلیدواژه: امکان

کلیدواژه: امکان

به نام خدا

سلام

امروز می خواهیم راجع به ریشه [م ک ن] صحبت کنیم و کلید واژه ما عبارتست از:
امکان
معنای اصلی این ریشه استقرار و رسوخ چیزی است در حالی که به‌صورت گردآمده (از اجزای ریز) در درون جای گرفته و بر آن پیوسته و منسجم شده است، مانند تخم‌های سوسمار و ملخ‌ در شکم آن‌ها.
● أمكنت الضبّة: سوسمار تخم‌های خود را در شکم خود جمع کرد.
🔸مَکْن و مَکِن به تخم سوسمار و ملخ گفته می شود.
[هنگامی که سوسمار 🐊بخواهد تخم بگذارد، در زمین گودالی حفر می‌کند و تخم‌ها را در آن می‌گذارد و با خاک می‌پوشاند و هر روز از آن مراقبت می‌کند تا پس از چهل روز خارج شود؛ و اطلاق این ماده بر تخم سوسمار به جهت وجود نوعی استقرار و قوّت در جایگاه آن است]
👈 بنابراین تخم این خزندگان چه هنگامی که در شکم آنها باشد و چه بعد از تخمگذاری وقتی در دل خاک پنهان می شود، از جایگاه پایدار و مناسب و مستحکمی برخوردار است که باعث حفاظت آنها می شود.
این ریشه بعدها در مورد هر استقرار همراه با قدرت به کار رفته است.
و از آثار آن: بزرگی، سلطنت، توان، شدت، آسانی، و قرار گرفتن در جایگاه است.
🔸مُکْنَت اسم مصدر از این ریشه بوده به معنای قوت، نیرو، شدت و سختی است.
🔸مِکْنَت که در زبان فارسی به کار می رود؛ علاوه بر قدرت و توانگری به معنای ثروت و دارایی نیز است (چون ثروت و دارایی نیز از ابزار قدرت است)
🔸مَکانَة بر وزن فَعالة به معنای توان داشتن، نیرومند بودن، نفوذ داشتن، استقرار داشتن، درجه، رتبه، مقام، منزلت و استطاعت است.
⚠️ نکته:
مَکانَة همچنین مؤنث مکان، از ریشه [کون] است.
🔸اِمکان مصدر از باب اِفعال بوده به معنای پا برجا کردن، توانایی انجام کار، آسان بودن و احتمال داشتن است.
اِمکانات: جمع امکان بوده به معنی تواناییها است.
● أمكننى الأمر: کار برایم آسان و فراهم شد.
● لا یُمْکِنُهُ اَنْ یَقْرَأَ: نمی تواند بخواند
‼️نکته: باب اِفعال دلالت بر جهت قیام فعل به فاعل دارد.
امکان + مِن: به معنای تسلط یافتن بر آن چیز است.
● اَمْكَنَ مِنه: بر او تسلّط يافت
● اَمْکَنَهُ مِنَ الشَّیءِ: قادر گردانید او را بر آن چیز
🌐 عالم امکان: عالمی است که وجود یا عدم آن مساوی است، عالم مخلوق
🤓 در اصطلاح فلسفه و منطق، «امکان» حد وسط بین «امتناع» و «وجوب» است.
بنابراین ممکن الوجود چیزی است که وجودش ممتنع نباشد و ممکن العدم چیزی است که وجودش واجب نباشد.
در نظر قدما «امکان» به معنی آشکار شدن چیزی است که توان آن را دارد که فعلیت یابد.
● مُمْکِن اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای مقدور، شدنی و امکان پذیر است.
🔸تَمْکین مصدر از باب تفعیل بوده به معنای قدرت و جایگاه دادن، توانمند کردن، مسلط گردانیدن کسی را بر چیزی، اسباب کار را فراهم کردن، میسّر کردن و در موقعیت استوار نهادن است.
‼️نکته: باب تفعیل دلالت بر وقوع فعل و تعلق آن به مفعول دارد.
❇️ تفاوت میان «مكّن + ه» و «مكّن + له» و «مكّن + منه» این است که:👇
⚜️در اولی، تمکین به خود مفعول تعلق می‌گیرد، از حیث استقرار و قوّت، پس خودِ او در ذاتش متمکّن می‌شود مثل: «او را قادر ساختیم»
⚜️ و در دومی، تمکّن به امور مرتبط با مفعول و اسباب آن و آنچه وسیله تمکّن اوست تعلق می‌گیرد؛ مانند «برای یوسف تمکین دادیم»
⚜️ و در سومی، نظر به کسی است که تمکین بر او اعمال می‌شود؛ مانند «از آنان تمکّن یافت» یعنی برای او از آن سلطه و توان قرار دادم.
به عبارت دیگر تمکین از چیزی عبارت است از فراهم کردن آنچه از ابزارها و نیروها که انجام فعل به‌ وسیله آن مقدور می شود.

√ از معانی فرعی این باب: قبول کردن و پذیرفتن، انقیاد و تسلیم، اطاعت و تبعیت، فرمانبرداری، احترام، بزرگداشت و سازگاری است.
و متضاد # آن: تمرد، سرپیچی، نافرمانی، سرکشی و ناسازگاری است
📌 نکته:
✖️ در زبان عربی، تمکین در اصل یعنی قدرت دادن و کسی را بر کاری مسلط و مستقر کردن.اما در زبان فارسی، تمکین در کاربرد رایج خود، اغلب به معنای گردن نهادن، پذیرفتن، اطاعت و انقیاد به‌ کار می‌رود؛ که در این رابطه باید گفت:👇وقتی کسی متمکّن از دیگری می‌شود، یعنی بر او قدرت و تسلط پیدا می‌کند؛در نتیجه طرف مقابل تسلیم شده، مطاوعت و انقیاد پیدا می‌کند.پس تمکین یعنی امکان تسلط یافتنِ فاعل و به تبع آن، تسلیم شدن و مطاوعت در مفعول.یعنی در زبان فارسی، تمرکز از فاعلِ صاحب قدرت، به مفعولِ تسلیم‌ شده منتقل شده است.مثلا اگر در زبان عربی بگوییم: «مكّن الحاكمُ فلانًا من البلاد» یعنی حاکم، فلانی را بر آن سرزمین مسلط و مستقر کرد.اما در فارسی اگر بگوییم: «به حکم دادگاه تمکین کرد» یعنی آن حکم را پذیرفت و گردن نهاد‌.پس اطاعت و انقیاد معنای اصلی ریشه نیست؛ بلکه بیشتر لازمه، اثر، یا نتیجهٔ یک نوع تمکین است✖️
🚻 اصطلاح تمکین در قانون مدنی برای وظایف مشترک زوجین استفاده شده است.
همان طور که گفته شد از معانی تمکین در لغت، به معنای فرمان کسی را پذیرفتن و اختیار دادن به دیگری است.
به لحاظ عرفی، غالبا واژه تمکین را برای زنان👩‍💼 استفاده می کنند که به معنای تبعیت زوجه از زوج در امور معمول زندگی مانند سکونت در منزلِ تهیه شده از سوی زوج، قبول ریاست مرد بر خانواده و ... است.
(تمکین در صورت نداشتن مانع، بر زن واجب بوده و عدم تمکین، نشوز محسوب می شود)
🔸تَمَکُّن مصدر از باب تفعّل بوده به معنای قدرتمند شدن، استوار شدن و تسلط داشتن است.
● تَمَکَّنَ عِندَ: نفوذ پیدا کرد، جایگیر و محکم شد
🔸مُتَمَکِّن اسم فاعلی از این ریشه بوده به معنای جای گیر و صاحب عزت، ثابت، راسخ، ریشه دار، محکم و پا برجا است.
🔸مَکین بر وزن فعیل، صفت مشبه بوده به معنای قوی، محکم، استوار و پابرجا، با نفوذ و مقتدر است.
● «فی قرارٍ مَکین» یعنی جایگاهی دارای قوّت در حفظ آن.
🔰 ثُمَّ جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ
در اینجا مَکین صفت رحم واقع شده و منظور رسوخ و استقرار محکم جنین در رحم است.
🔸مَکان بر وزن فَعال به معنای جای، محل، مقام، منصب، موقعیت، رتبه و جاه است.
⚠️ تبصره: در بعضی منابع، مکان را از ریشه [کون] و در برخی [مکن] دانسته اند و بین این دو ارتباط اشتقاقی وجود دارد.
و حالا می پردازیم به مثالهای قرآنی این ریشه:

🔺تَمکین: قدرت دادن، پا بر جا کردن، استقرار بخشی

🌿 مثال: قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ: [ذو القرنين در پاسخ] گفت: آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده، [از كمك مالى شما] بهتر است

🌿مثال: وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرْتَضَىٰ لَهُمْ: و دينشان را كه براى آنها پسنديده است، مستقر سازد

🌿 مثال: أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا: آيا برای آنها حرم امنى قرار نداديم

🌿 مثال: إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي ٱلْأَرْضِ وَءَاتَيْنَٰهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا: ما به او در زمين، قدرت و حکومت داديم و از هر چيزى [كه براى رسيدن به هدف هايش نيازمند به آن بود] وسيله اى به او عطا كرديم

🔺اِمکان: ‌قادر گردانيدن بر چيزى، ميسر بودن، احتمال

🌿 مثال: وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُواْ ٱللَّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ:و اگر بخواهند به تو خيانت كنند (تازگى ندارد) قبلا هم به خدا خيانت كرده بودند و او تو را بر ايشان مسلّط كرد و خداوند داناى حكيم است

🔺مَکِین: صاحب منزلت، استوار

🌿 مثال: ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلْعَرْشِ مَكِينٍ: نيرومندى كه نزد صاحب عرش داراى مقام و منزلت است

🌿 مثال: قَالَ إِنَّكَ ٱلْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِين: گفت «تو امروز نزد ما جايگاهى والا دارى، و مورد اعتماد هستى!»

🌿 مثال: ثُمَّ جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ: سپس او را نطفه‌اى در قرارگاه استوار قرار داديم

🔺مَکانَت: منزلت، قدرت و تواناییمثال: وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ٱعْمَلُواْ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَٰمِلُونَ: و به كسانى كه ايمان نياورده‌اند بگو: شما بمقدار قدرت و توان خويش عمل كنيد ما هم عمل ميكنيم.

برچسب‌ها

مطالب مرتبط